صفحه 1 از 6 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 56

تاپیک: داستانها ي گاييده شدن كون زنم توسط مردهاي غريبه

  1. #1
    عضو کهنه کار
    تاریخ عضویت
    Jan 2013
    نوشته ها
    764
    سپاس
    19
    605 بار در 92 پست تشکر شده

    « در جستجوي خانه و دادن ِ زنم به وحيد ، صاحب بنگاه املاک .»قسمت سوم( بروز شد)

    « در جستجوي خانه و دادن ِ زنم به وحيد ، صاحب بنگاه املاک .»
    قسمت اول
    سلام ، من و زنم فريده چهار ساله كه ازدواج كرديم . اسم من كيا نوش هست و 31 سالمه ، فريده هم 28 سالشه و يك زن بسيار بسيار خوشگل و خوش هيكل هست .

    فريده خيلي هيكلش از من سر تر هست . من كمي لاغر هستم و هيكلم معمولي است .اصلا كلاس بدنسازي نرفتم و اهل ورزش و .... هم نيستم اما بر عكس من فريده زنم ا ز اونموقع ها كه با هاش دوست بودم ، دوران قبل ازدواجمون ،يادمه كه مرتب باشگاه مي رفت و به هيكلش مي رسيد . فريده خيلي خوش اندام بود و بعد از ازدواجمون هم سال به سال بهتر و پخته تر مي شد ، تا جايي كه ديگه هر كس تو خيابون يا مهموني زنم رو مي ديد واسه كون و رون و پستونهاي زنم كيرش راست مي شد .
    فريده يك هيكل سكسي و كامل داشت . رونهاي فريده ورزيده و بسيار حشر كننده بود . جون مي داد واسه اينكه رونهاي كلفت مردهاي قوي هيكل باهشون تماس پيدا كنه . اوف اوووف .... هميشه وقتي هيكل لخت فريده رو مي ديدم ، تصور مي كردم كه يك مرد كلفت هيكل داره زنم رو به شدت ميكنه و رونها ي برآمده اش به پشت رون هاي زنم بر خورد مي كنه ، واي ... كه چه صدايي توليد ميشه!!!!! ولي از ته دل دوست نداشتم كه زندگيم خراب بشه و همش نگرانيم از اين بود كه آبرو ريزي بشه... ولي همش اين صحنه ها رو متصور مي شدم و حتي وقتي فيلم سوپر مي ديدم فكر مي كردم زنم فريده جاي اون زنه توي فيلم داره گاييده مي شه . اينها همه بخاطر نگاه و توجه مردهاو پسرهاي خوش هيكل به زنم بود كه با دوختن نگاهاشون به كون فريده ، سينه ها و هيكلش، عطش و شهوت شون رو واسه گاييدن زنم نشون مي دادند ، حتي من هم متوجه اين قضيه مي شدم ولي چيزي نمي شد گفت. البته فريده هم اونطوري نبود، كه هر كسي از راه رسيد يه حالي بهش بده. فريده خيلي با كلاس بود و همش به خودش هم مي رسيد ، ولي واقعا هيكل ديوونه كننده اي داشت و موقع راه رفتن ، كونش چنان انحنايي داشت كه همه رو جلب مي كرد .
    فريده ، دوتا خواهر از خودش كوچكتر داشت كه فريده ، و خواهر دومي اش به نام ترانه ازدواج كرده بودند ولي خواهر كوچيكترش كه اسمش سپيده بود هنوز مجرد بود . سپيده از نظر هيكل و استيل شبيه زنم فريده بود ولي قيافه اش زياد جالب نبود . سپيده 25 سالش بود و از شش / هفت سال پيش يادم مياد كه دوست پسرهاي متعددي داشت و تا اونجايي كه من ديده بودم همه شون هم هيكل درشت و پولدار . از اونهايي كه معلوم بود دوست دختر مي خوان فقط واسه كردن . سپيده هم هر دفعه واسه زنم از دوست پسر هاي جديد ش ، كه تازه با ها شون دوست شده بود، تعريف مي كرد حتي برنامه ها و جاهايي كه باهاشون رفته بود همين طور عكسها و فيلمهاي خصوصي و ... كه با گوشي يا دوربين ضبط كرده بود را ، با زنم فريده نگاه مي كردند .
    چندين بار هم سپيده رو تو پارتي و مهموني يا توي خونه و با پسر ، ريخته بودند و گرفته بودند و واسه اين كه پدرش متوجه نشه ، همش به من يا فريده زنگ مي زد كه بريم "مفاسد" يا كلانتري كه درش بياريم. من هم هميشه پسرهايي رو كه باهاش مي گرفتند مي ديدم . همهشون بكن و كير كلفت . يه جوري هم من رو تحويل مي گرفتند و آقا كيان آقا كيان مي كردند كه انگار چند سالي با من دوستند . ولي از برق چشماشون معلوم بود كه دارند ته دلشون بهم مي گن : " فداي اون كون زنت."
    خلاصه هر پسري كه با سپيده مي تونست دوست بشه حسابي كون و سينه هاي توپي رو مي گاييد. هيكل سپيده با اينكه هنوز ازدواج نكرده بود ،از بس كه كير خورده بود و اب كير توي كونش خالي كرده بودند مثل خانمهاي جا افتاده ،سكسي و حشري كننده هست ، سينه هاش هم كه ديگه آدم رو بيچاره مي كردند.

    دو تا کوچه پایین تر از خونه ما یک پارکه که فریده با خواهرش سپیده یه وقتهایی غروب ها می رند قدم می زنند ، یک روز داشتم میومدم خونه اتفاقی از اون ور اومدم که صحنه های عجیبی دیدم....
    حدودا ساعت پنج بعداظهر یک روز تابستون بود ، یه دفعه چشمم به وسط پارک افتاد که دوتا خانم که مانتوهای بسیار بسیار تنگ و کوتاه پوشیده بودند یکی سفید راه راه اونیکی هم که خیلی خیلی تابلو بود همون مانتو شیری رنگه بود که خودم خریده بودم واسه فریده و بجای مانتو باید گفت که در اصل یه جورایی کت زنونه بود که خانومها تو مراسم می پوشند . ولی جالب اینکه فریده اونو با یک شلوار استرج کشی به رنگ قرمز لاکی که چسبیده بود به رونها و باسنش و داشت دیگه پاره می شد از بس که کش اومده بود . یه جورهایی بعدش که نزدیک تر شدم دیدم اوفففف اووووففففف خطه شورت زنم هم به وضوح مشخصصه .
    کمی به خودم اومدم و کنجکاو شدم چرا اینها این موقع از رزو اومدن پارک ؟؟؟؟

    صبر کردم و از دور تماشا کردم بله دوتا پسره هیکلی و قول ، که واقعا هم هیکلشون مثل قول بود با یک کمری سفید اومدن لب پارک ایستادن . بعد از چند دقیقه دیدم که فریده زنم و خواهرش سپیده اومدن طرفه ماشین و پسرها که یکی از یکی اندامی تر و کیر کلفت تر بودند از ماشین پیادده شدن و با زنم و خواهرش سپیده دست دادن . یکی از این پسرها که یه سر و گردن کلفت تر و هیکلی تر از اون یکی بود و موهای سرش رو هم کلا از ته تراشیده بود و تیغ انداخته بود و یک تی شرته خیلی تنگ هم پوشیده بود ازون اندامی ها اوفف اوففففف چه بازوهایی ؟ چه دستهایی ؟...چه گردن قطور و کلفتی داشت.... از اون اندام هایی که هر زن و دختری آرزوشونه که حتی یک شب زیرش بخوابند.....
    که همین پسره با زنه من دوتایی نشستن عقب و سپیده هم نشست صندلی جلو پیشه اون یکی .
    مثل اینکه از قبل با سپیده رفیق بوده ، چون فریده یک هفته پیش یه چیز هایی در مورد دوست پسره جدید خواهرش و اینکه کمری داره گفته بود . يادم رفت بگم : چون یکی دو هفته دیگه مهلت خونه مون تموم می شد ، شروع کرده بودیم این بنگاه و اون بنگاه دنباله خونه می گشتیم . از قضا این رفیقه جدید خواهر زنم یه دوستی داشت که بنگاه املاک داشتن . یادمه که چند شب پیش فریده می گفت :خونه های خوبی هم تو دست داره و اینکه با ماما نش اونروز رفته بودند چندتا از خونه ها رو دیده بودند و کلی تعریف می کرد . آها ... پس این ها همون ها هستند ......ولی اما چفدر پسره صمیمی بود با زنم؟
    خلاصه رفتم خونه و شب فريده اومد كه ديدم مانتويي كه تنش بود عوض شده و اوني كه بعد اظهر پوشيده بود نيست!!!!!!!!!!! خيلي واسم جالب بود . چيزي نگفتم و به روم نياوردم .اونشب فريده گفت كه رفته چندتا ديگه خونه ديده و قراره چندتا ديگه هم فردا بره ببينه . گفتم كدوم بنگاهها رو گشتي من ديگه سر نزنم ؟ آدرس چندتا رو گفت ولي يكي شوون رو گفت كه خيلي خونه هاي مناسبي داره كه بعد از كمي ادامه دادن فهميدم كه همون يارو رفيقه دوست پسره خاهرشو مي گه . طرف با باباش سر ميدون بنگاه داشتن كه خيلي هم سرشون شلوغ بود . كه بعدا فهميدم پسره خودش هم يك بنگاه داره كه تو يك محله ديگه هست. فريده اينو هم گفت كه بين دو تا خونه واسه انتخاب مونده كه يك مورد رو امروز ديده بود و پسنديده بود مورد دوم رو هم قرار بود فردا بره ببينه ،آخه پسره گفته بود كه كليدش توي مغازه پدرشه و فردا مياره كه برن ببينند. اين پسره همون هيكل درشته ايي بود كه امروز ديدمش كه سرش و از ته همش مي زد.
    گفتم كي قراره بريد . فريده گفت : معلوم نيست ، قراره كه زنگ بزنه . گفتم پس خودت ميري چون ممكنه من نباشم . گفت : باشه.
    صبح كه رفتم دوش بگيرم توي حموم ديدم كه شوررت و سوتين زنم از ديشب كه رفته بود دوش گرفته بود تو حموم آويزون بود . با ديدنه شورت لامبادايي فريده فهميدو كه ديروز شورت لامبادايي شو پوشيده بوده.
    خلاصه طرفهاي ظهر بود زنك زدم خونه كه ديدم فريده نيست و كسي جواب نداد. فكري به سرم زد . حركت كردم رفتم بنگاه باباي پسره(كه اسمش وحيد بود.)
    گفتم ببخشيد من يكي از مشتريهاي اقا وحيدم . واسه ديدن يك خونه امروز با هم قرار گزاشته بوديم ولي ايشون الان بنگاه نيستن و موبايلشون هم جواب نمي ده (البته اينو قپي اومدم ) كه پدره هم اونقدر سرش شلوغ بود از خدا خواسته ديگه زنگ نزد و فقط گفت : اتفاقا پيش پاي شما اومد كليد گرفت و يك مشتري داشت كه برد خونه رو نشونش بده .
    گفتم كي بر مي گرده اقا وحيد ؟ كه يارو گفت : معلوم نست اينجا بياد چون آدرسه خونه همون نزديك مغاره خودشه و ميره يك سره مفازه . بعد ش آدرسو به من داد و گفت اگه بازم رفتي نبود بدون هنوز اونجاست . خواستي خوونه رو ببيني برو به اين آدرس.
    من سريع به سمت آدرس رفتم و يك كوچه بااالتر از مغازه وحيد يك آپارتمان چند واحده و نو ساز بود .
    طبق نشوني وقتي رسيدم و خواستم زنگ بزنم ديدم چندتا از واحدها كه هنوز خالي بودو اجاره نرفته بود زنگ نداشتن .آخه يكم ريزه كاري و خورده كارهايي مونده بود از جمله زنگ درهاشون. كه مجبور شدم زنگ يكي از واجدهاي ديگه رو بزنم و برم تو . واحد ي كه بنگاه معرفي كرده بود طبقه آخر يعني طبقه ششم بود. نمي دونم آسانسور كار مي كر د يا نه ولي من از پله ها رفتم تا كمي همه جا رو سركي بكشم .
    وقتي طبقه اخر رسيدم ديدم در ورودي واحد مورد نظر رو انگار تازه گزاشته بودن آخه قفل و دست گيره هم نداشت . وقتي در رو باز كردم رفتم تو اول هيچ كسي انگار نبود ولي حس عجيبي داشتم . گفتم بزار حالا كه تا اينجا اومدم يه نگاهي هم به اطاقها بندازم. كه يك دفعه صداي زوزه كشيدن و آه آه فريده رو شنيدم ...واي اين صداي زنم بود ....سريع به سمت صدا رفتم از لاي در اتاق نگاه كردم ديدم اووووفففففففففففففف اوووففففففففففففففف چي مي بيني . كير وحشتناك كلفت وحيد همون پسره كه ديروز ديده بودمش تا دسته توي كس زنمه و فريده چنان زوزه ايي مي كشيد كه مشخص بود وحيد داره رُسه هيكل زنم رو در مياره . زنم ، فريده التماس مي كرد كه وحيد يكمي مكث كنه توي تلمبه زدن ها ش ولي وحيد روي يك زير انداز به پهلو دراز كشيده بود و دو دستي دو طرفه كمر زنم رو گرفته بود و بي رحمانه داشت كيرش رو توئي اون كونه ناز زنم فريده عقب جلو مي كرد . از شدت التماسها و آخ و اوخ فريده معلوم بود كه پسره نامرد، وحيد ، كونه زنم رو داره ميگاد .

    زنم چشمهاشو بسته بود و وحيد به شدت داشت توي كونه زنم تلمبه مي زد اونقدر محكم كير كلقتش رو توي كونه زنم مي كرد و در مي اورد كه فكر كنم كونه فريده رو اندازه يك ته ليوان گشاد كرده بود جفتشون مي لرزيدند و تلمبه هاي بي رحمانه كير كلفته وحيد همچنان ادامه داشت . وقتي هيكل و اندام قوي وحيد رو مي ديدم كه زنم رو محكم گرفته و زنم هم داره بهش كون مي ده خيلي لزت مي بردم و از اين ماجرا راضي بودم . وحيد با اون كله تراشيده اش كه كاملا تيغ زده بود و اون هيكل ورزيده اش از پهلو بر پشته زنم سوار شده بود و يكسره مدام و بدون درنگ ، دو دستي با سنه زنم رو روي كيرش مي كشيد و كيرش رو توي كونه زنم عقب جلو مي كرد . فكر كنم چيزي استفاده كرده بود چون اصلا حالت عادي نداشت . اونقدر فر يده رو از كون گاييد كه ديگه زنم خودش رو توي دستهاي وحيد ول كرده بود و اون هر جور كه مي خواست زنمو مي كرد.
    ادامه دارد.......



    قسمت دوم ،
    « در جستجوي خانه و دادن ِ زنم به وحيد ، صاحب بنگاه املاک .»
    Written by dime
    خلاصه ما فرداي اونروز ، واسه قول نامه كردن اون خونه رفتيم . چون فريده خيلي اصرار مي كرد كه اونجا رو بگيريم . من هم كه ديدم كه زنم از اون خونه خوشش اومده ، قبول كردم و فرداييش با فريده رفتيم بنگاه احمد و همون واحد رو قول نامه كرديم .
    الان سومين ساليه كه همون خونه اييم . توي اين دو ساله تا الان ، راستش اتفاق هاي زيادي افتاده كه در مورد زنم فريده هست و اينكه مردها و پسرها به كون و اندام زنم توجه مي كردندو در حسرت كردن اون كون ناز و شهوت ناك زنم ، فريده چه كارهايي كردند تا بتونند مخ فريده رو بزنند و حسابي بكنندش .
    اين بنگاه داره ، احمد ، از همون اول كه واستون گفتم زنم رو مي كرد و توي اين دو سال هم چنان ، فريده به احمد مي داد . نمونش حتي همين ديروز بود كه بازم احمد داشت مي گاييدش.
    واقعا ديگه به طور متوسط هفته ايي چهار يا پنج بار زنم به احمد كون و كوس مي داد . من هم واسم عادي شده كه هيچ راستش لذت هم مي برم وقتي صحنه هاي گاييدن زنم توسط احمد و مي بينم.
    هيكله فريده واقعا ، شهوت انگيز و حشري كننده بود ،بعلاوه توي اين مدت بر اثر دادن هاي متعدد و لذت بردن زياد ، اندامه زنم ، سكسي تر هم شده بود جوري كه فرم باسن و پستونهاش ديوونه كننده شده بود و كونش حتي از پشت مانتو هم اونقدر تو چشم بود كه به هيج نحوي نمي شد كه جلب توجه نكنه.
    ديگه يه جورايي انگار من هم بي غيرت شده بودم و اينو خودم هم داشتم حس مي كردم .
    احمد رو كه با اون هيكلش مي ديدم و ياد صحنه هاي گاييده شدنه زنم زير احمد مي افتادم ، لذت زيادي مي بردم . و به خودم مي گفتم :" ببين اين بكنه زنته ها ... تا الان نزديك به صد دفعه زنتو گاييده... " . از تداعي اين جور جملات در ذهنم و با خودم ، خيلي حال مي كردم . دوست داشتم كه اصلا اينجوري باشه ..يعني دوست داشتم يكي عينه اين حرفها رو بهم بزنه .
    توي اين دوسال ، يكي از ماجراهايي كه خيلي واسم جالب بود و فكر كنم يه جورهايي باعث شد تا احمد شك كنه كه من از كون دادنه زنم بهش با خبرم داستاني بود كه واستون مي خوام تعريف كنم.
    "....حدودا ساعت شش غروب، يك روز بسيار گرم وسط تابستون بود . يه مدتي بود كه ماشينم رو هم فروخته بودم و يك ماشين صفر ثبت نام كرده بودم كه قرار بود امروز تحويل بگيرم ، ولي وقتي مراجعه كردم گفتند كه عقب افتاده. فريده هم تو اين مدت كه بي ماشين بوديم ديگه خسته شده بود از بي ماشيني و..... عادت نداشتيم بي ماشيني ......واسه همين ديشب كلي برنامه ريخته بوديم كه امروز كه من ماشينو گرفتم و اومدم خونه با فريده بريم بيرون واسه خريد و گردش .....اما نشد كه ماشينو تحويل بگيرم و دست از پا دراز تر به خونه اومدم.
    فريده حسابي به خودش رسيده بود و آماده كه من بيام و با هم و با ماشينه جديدمون بريم بيرون بگرديم. اما وقتي واسش جريانو گفتم ناراحت شد . بعد از كمي كه گذشت واسه اين كه از ناراحتي در بيارمش گفتم : عزيزم ناراحت نباش ، اشكال نداره ، با مترو و تاكسي مي ريم ميگردم . كه فريده هم ديدم موافقت كرد و يه كمي از اون ناراحتي در اومد .
    من گفتم سريعا يك دوش مي گيرم وبعدش با هم ميريم بيرون .
    بعد از حموم اومدم اماده شدم و فريده هم ديدم تو اتاق داره مانتو مي پوشه ، كه يك دفعه صدا زد و خواست كه برم و تو مانتو پوشيدن بهش كمك كنم ، وفتي رفتم اون اتاق ديدم فريده يكي از تنگ ترين و نازك ترين مانتوهاشو پوشيده و لي نمي تونه دكمه هاي جلويي شو ، كه روي سينه هاش بود ببنده ، واسه همين منو صدا زده بود.
    فريده به من گفت كه " من دو لبه ي مانتو رو به هم نزد مي كنم تا من هم دگمه هاي مانتوشو ببندم.
    فريده خودشو مثل كس ها آرايش كرده بود و اين مانتو ي چسب و نازك رو هم كه پوشيده بود، اوففففففف ..اوفففف..مانتوش اونقدر كش اومده بود من با خودم گفتم هر لحظه ممكنه پاره بشه.
    دگمه هاي روي سينه اش رو هم كه به زور تونستيم ببندم . پستون هاي فريده هم بقدري گنده و بزرگ هستند كه با اون فشاري كه به مانتو وارد مي كردند بيش از تر از هميشه جلب توجه مي كردند. خط شورت فريده از پشت روي باسنش به راحتي و وضوح به طور كامل ديده مي شد تا اونجا كه حتي وقتي راه مي رفت توجه كردم ديدم كه از بس مانتوش تنگ بود و كش اومده بود كه قشنگ چاك كونش معلوم بود و تر كيب كونش تاروي كمرش رو به راحتي مي شد ديد . اصلا به دقت كردن هم نيازي نبود . فقط كافي بود چشمت بهش بيفته ....اوف اوف ..
    خلاصه موقع از خونه بيرون رفتن يك هيجانه خاصي داشتم . اخه كمي جلوتر سر كوچمون يك سري جوون هميشه دور هم جمع مي شدند و كارشون مخ زدنه زنها و دختر هاي محل بود . تا يك خانم تيكه مي ديدند شروع مي كردن به متلك انداختن بد ون توجه به اين كه طرف مقابل مجرد هست يا نيست ؟ با شوهرشه يا تنهاست ؟ هر كسي رو مي ديدند و خوششون مي اومد به يارو شماره مي دادند يا كمي اگه طرف مقابل سر سختي نشون مي داد و زيرشون نمي خوابيد دمار از روزگار ش در مي آوردند.
    ادامه دارد .......


    قسمت سوم
    « در جستجوي خانه و دادن ِ زنم به وحيد ، صاحب بنگاه املاک .»
    نوشته شده توسط : dime
    خلاصه من و زنم راه افتاديم پياده داشتيم ميرفتيم كه وقتي رسيديم به اون جوونهايي كه اونجا بودن توجه همشون يك دفعه رفت به كون فريده . من حس كردم كه همه ميخ كون فريده اند . همين جور هم بود . زير چشمي نگاهي كردم ديدم واي چندتا پسر بدن كار و قوي كه بازوهاشون داشت پيرهنشونو پاره مي كرد از بس كه كلفت بود . هر كدوم با ا ندام هاي درشت و هيكلي زل زده بودند به كون زنم فريده و اصلا انگار نه انگار كه من هستم .اصلا من در مقابلشون هيچ بودم . يعني حس كردم اگه يكيشون بخواد زنمو بكنه جلوم من هييچ كاري ازم بر نمياد جز تماشاي جررررررر خوردن كون زنم زير كير تك تك شون.
    از اين وضعيت خيلي حال كردم كه ديدم اون چندتا جوون ورزشكار اونطوري گرسنه و تشنه ي گاييدن كون زنم فريده بودند. كمي جلوتر بدون اينكه فريده بفهمه برگشتم پشت سرمون رو نگاه كردم ديدم يكي از اون هيكلي ها كه واقعا مثل غووووول بود داره مياد و همش با موبايلش داره صحبت ميكنه ...
    چند جا يي ايستاديم و خريد كرديم ديدم پسره همين طور تو نخ كون فريده هست و ما رو داشت دنبال مي كرد . ديگه مطم*ئن شدم كه حدسم درست بوده و طرف تو نخ كون گنده و حشري كننده زنم ، فريده است .
    يك مركز خريد نزديك خونه ما هست كه پياده تا اونجا راهي نيست همين طور كه داشتيم قدم زنان ميرفتيم به پيشنهاد فريده قرار شد اول يه سري به اين مركز خريد بزنيم.
    اونجا كه رسيديم خيلي شلوغ بود از پسرها و دخترها ، از كوچيك و بزرگ و.... . انواع تيپ و قيافه و همه جور دختر و زن با آرايشهاي مختلف ... تابستون هم كه بود و مانتوها اكثرا كوتاه و تنگ و چسبون و در رنگهاي روشن ....كوس و كون ها و پستون ها داشتن خود نمايي مي كردند .
    فريده چند روز پيش شلوار دوستش رو كه تازه خريده بود توي تولد خواهرش ديده بود و خوشش اومده بود و ازش پرسيده بود كجا گرفتي و دوستش هم آدرس اينجا رو داده بود . با فريده به سمت بوتيك كه اون شلواره رو داشت رفتيم و بالاخره تونستيم پيدا كنيم . توي مغازه كه رفتيم دو تا پسر بودند و مغازه هم مشتري توش نبود . پسره شلواري رو كه فريده خواست در چند سايز اورد و فريده رفت توي پرو كه شلوارو تن بزنه بعد از چند دقيقه من و صدا زد و گفت تا يك سايز بزرگ تر شو براش ببرم آخه زيپ كنار رونش تا آخر بسته نمي شد ، شلواره يك شلوار طرح چرمي و چسب واسه مهموني ها و مراسم بود . كه رنگ هاي مختلفي داشت . سايز شلواري كه فيت تن فريده مي شد و خيلي اندازه اش هم بود، زيپ كناريش بعلت بزرگي باسن فريده بسته نمي شد . من چندين سايز و از پسره مي گرفتم و مي دادم فريده مي پوشيد ولي بازم زيپش بسته نمي شد . تا اينكه پسره از من پرسيد مشككل چيه ؟ منم گفتم هيچ چي . زيپاشون بسته نمي شه .. پسره اومد جلو تا بقول خودش مشكل و حل كنه و خيلي خودموني گفت : اجازه بديد ببينم. و اومد پيش من جلوي در اتاق پرو. من هم نشسته بودم و داشتم با زيپ شلواره توي تن فريده كلنجار مي رفتم ، پسره اومد خيلي عادي كنارم و گفت: ببينيد اين شلوارها جا باز مي كنه و همزمان دستا شو به سمت باسن زنم برد و دوطرف زيپ وگرفت. من هم كنار ايستادم تا پسره سعي اش رو بكنه. وقتي صحنه رو ديدم ، كون فريده توي اون شلوار تنها دليل بسته نشدن زيپ بود و پسره هم اين رو صد در صد فهميده بود ولي چون ميخواست قضيه رو عادي جلوه بده داشت اراجيف بهم مي بافت و كس و شعر مي گفت و انگار نه انگار كه مشكل جاي ديگه ايي است .
    خلاصه پسره هي با زيپ ور ميرفت و هي از فريده مي خواست كه با سنشو به سمت پهلو بده عقب تا اون بتونه زيپ و ببنده و با يك دستش زيپ و داشت و انگشتهاي اون يكي دستش رو از بالاي شلوار كرده بود تو تا بقول خودش بتونه لبه هاي زيپ شلوارو روي هم چفت كنه .... با اين كارش در اصل داشت قشنگ با پشت دستش كون فريده رو لمس مي كرد و گاهگا هي هم محكم شلوار رو به سمت خودش مي كشيد كه باعث برخورد كيرش با كون فريده شد. خلاصه بعد از چند ددقيقه موفق شد زيپ شلوارو بببنده و وقتي كه دستاش رو از زيپ رها كرد نمي دونم چرا واسه چند لحظه دو طرف كمر فريده رو گرفت در اين حالت هر دوتاشون داشتن به آيينه قدي روبرويي نگاه مي كردند .زنم جلو و باسنش تو دستاي يك پسره غريبه ....
    يك لحظه به فريده نگاه كردم ديدم جووووون با يك استيل كاملا سكسي و با اون پستونهاي درشتش جوري جلوي پسره ايستاده كه انگار قراره بهش بده. فريده ژستي گرفته بود و دگمه هاي مانتوشم باز و داشت به تن خور شلوارش توي اينه نگاه ميكرد.
    بعد از خريدن شلوار كه از مغازه اومديم بيرون ديگه هر چي اينور واونورو نگاه كردم اثري از اون پسره هيكلي كه افتاده بود دنباله كون فريده نبود .
    چند روزي گذشت و توي اين مدت من همش به اين يارو كه تشنه زنم شده بود فكر ميكردم و همش تصور ميكردم كه با اون هيبت و هيكل داره فريده رو ميگاد. راستش بدم هم نمي اومد كه اين اتفاق بيافته . تا اينكه يه روز بعداظهر كه داشتم ميرفتم پيش يكي از دوستام ، سر كوچه يه جووني اومد و گفت : ببخشيد اين پاكت رو يه اقايي داد گفت بدم به شما . بعدشم رفت . من در پاكت و باز كردم توش يه كاغذ بود كه توش نوشته بود: " راستش هيكل زنت فريده مخصوصا اون كون گنده اش كيرم رو راست كرده و هر دفعه كه ميبينمش از بس حشر كونش ميشم كه به حالت جنون ميرسم . من اسمم حميد هست و اگر يادت باشه چند روز پيش هم تا فلان جا دنبال تو و زنت اومدم. ولي راستش نخواستم بي اطلاع قبلي كاري كنم .. در ضمن من از دوستاي احمد هستم . خواستم در جريان باشي كه من بالاخره اون كون خوشگل و ناز زنت رو مثل احمد با كيرم ابياري مي كنم . چه بخواي چه نخواي.
    اگربخواي مزاحمم بشي ميدوني كه چي ميشه...؟!! فيلمهاي فريده جونت تو بغل احمد و اون خواهر جندش كه زير كير دوست پسرش داره داد ميزنه و خيلي چيزهاي ديگه رو توي محل و بين آشناها پخش ميكنم. در ضمن تا فردا ساعت چهار فكر ها تو بكن . من با يك پرشياي سربي سر كوچه ششم منتظرتم . بيا حضوري صحبت كنيم .. . اينم بدون هيج كس و هيچ چيز هم نمي تونن جلو دارم بشن من عاشق و حيرونه كون زنت ، فريده جون هستم . من فقط تخصصم كردن و مالوندنه زنهاي شوهردار مثل فريده جونت هست . و هيچ كدومشون هم نتونستن از زير كيرم فرار كنن و همشونو به دفعات گاييدم پس بهتر ه كه صدات در نياد تا بيچارت نكنم. منتظرتم..."
    بعد از خوندن اين نامه حس كردم كه كيرم داره ميزنه از شلوارم بيرون ، گفتم كه بي غيرت شده بودم ديگه يه جورايي از گاييده شدن كونه زنم توسط ديگران و اين كه مردهاي غريبه بيافتن دنبال كون زنم لذت ميبردم . توي اين مدت احمد ديگه اونقدر كون زنم رو گاييده بود كه ديگه سوراخ كونش گشاد مونده بود . يعني تو حالت طبيعي يكي دو سايزي گشادتر شده بود ولي چون اين گاييدن ها و آب كير ريختن توي كونش به هيكلش ساخته بود من هم لذت ميبردم از اينكه يك مرد هيكلي داره عصاره پروت*یينه بدنش رو توي كون زنم خالي ميكنه و هيكل زنم رو واسم ميسازه. ولي فقط از آبرو ريزي ميترسيدم. وگرنه دوست داشتم تمام اين بدنسازهاي هيكلي آب كيرشون رو توي كونه ناز و سكسي زنم خالي كنند.
    تا فردا چند بار به ياد پسره حميد با خوندن نامش جق زدم و فردا رفتم سر قرار . يه پرشيا اونجا بود و همون يارو هيكليه هم توش منتظر من. يه تي شرت تنگ با يك شلوار لي تنش بود . از بس هيكلش ميزون بود كه رونهاي پاهاش هر كدوم نصف صندلي رو پوشونده بود . اوه اوه چه رونهاي كلفت و گنده ايي داشت ، جوون ميداد واسه كوبيده شدن به لپ هاي كون زنم فريده . واي ... ديگه طاقت نداشتم . بعد از سوار شدن و سلام عليك كردن ، پسره حركت كرد و گفت يه دوري بزنيم وصحبتهامونو بكنيم. تا چند ثانيه ايي گذشت حميد گفت : خوب .. چي شد ، فكرهاتو كردي ؟ و سكوت كرد ...من از بس تو كف هيكل ورزيده و بازوهاي قوي و كلفت حميد بودم و زل زده بودم به پهناي رونهاي پاهاش كه از وسطشون كيرش چنان قلمبه زده بود بيرون كه داشت دگمهاي شلوارشو مي دريد تا بياد بيرون. ديگه طاقت رل بازي كردنو ندداشتم و گقتم : من حرفي ندارم فقط راستش ميخواستم اگه ميشه وقتي داري زنم رو ميكني من هم اونجا باشم و مخفيانه تماشا كنم . حميد گفت حتما چنان جررررري بدم كون زنت رو كه از دفعه بعد خودت كونه زنت رو دودستي بياريش و تقديم كني بهم و ازمن بخواي تا كونه فريده جون رو پرش كنم از آب كيرم.
    بعد گفتم خوب كي و كجا و چطوري اين كارو ميكني ؟ من بايد چيكار كنم ؟
    حميد گفت : هيچي ، تو كاري نمي كني فقط فردا با زنت مياي بيرون و وسطهاي راه يه بهونه جور مي كني و ميري . تا اون تنها بمونه بعدش من سوارش ميكنم و ميبرم تا كونه فريده جونت رو بزرگتر و گشادتر كنم .( همزمان با گفتن اين جمله دستش رو روي كيرش مي كشيد)، تو هم بعد از نيم ساعات مياي به آدرسي كه بهت ميدم .
    با اين حرفهاي حميد و تصور اون لحظه كه هيكلشو انداخته روي كونه زنم ، داشتم بال در مياوردم و گهگاهي هم زير چشمي به كير حميد نگاه ميكردم كه احساس كردم داغ شدم و صورتم قرمز شده ، چشمام سنگين شده بود و خودم رو مطيع و در چنگال حميد ميديدم . پسري با چنين اندام بي نظيري كه كيرشو واسه كونه زنم راست راست كرده وداره جلوي شوهرش در مورد گاييدنه كونه زنش حرف ميزنه و مدام با دستش كيرشو مي مالونه .
    حشرم زده بود بالا كه يكدفعه گفتم چرا فردا ؟ امروز من ميتونم به بهونه ايي فريده رو بيارم بيرون ، اتفاقا خودشم مايل بود بياد بيرون .
    حميد كه دستشو هي روي كيرش مي كشيد گفت امروز من اماده نيستم . اخه من هر زن شوهرداري رو كه مي خوام واسه دفعه اول بكنم قبلش بايد آب كيرمو خوب خالي كنم تا حسابي روسه زنه طرفو بكشم. ديگه فريده جون (آخ..اوففففف) كه جاي خود داره . تا حالا چنين كون و باسني مثل كونه زنت نديدم چه برسه كه كرده باشم . پس بايد خوب كمرمو قبلش خالي كنم . پرسيدم تاثيرش چي ؟
    گفت : اين كار باعث ميشه حسابي چند ساعتي زنت زير كيرم دستو پا بزنه . و همين طور دفعات بعد خودش با پاي خودش بياد زيرم و بخواد كه بكنمش.
    با اين توصيفات حميد در مورد گاييدن زنم ديگه داشت آبم ميومد . كه ديدم حميد ميگه كيرم واسه كونه زنت بلند شده داره فشار مياره واسه همين دگمه هاي شلوارشو يكي يكي داشت بارز ميكرد.
    وقتي كيرش توي شورتش از شلوارش زد بيرون ،*جوري كه متوجه نشه يه نگاهي كردم ديدم واي واي چي مي بيني پسرررررررر !!! كير يا تنه درخت ؟؟ ميخ و مبهوت اين صحنه شدم طوري كه نتونستم نگاهمو ازش بردارم ، حميد متوجه شد و همين طور كه بادستش كيرش رو تكون مي داد گفت : نظرت چيه ؟ فكر ميكني فريده جونت ميتونه اينو تا ته توي كونش جا بده ؟ كه من گفتم : فكر نكنم ... حميد هم در جوابم گفت : اگه هم نتونه من همشو تا ته تو كونش جا مي دم واسش . بعدشم ميزارم همونجا بمونه تا قشنگ توي كونه زنت جا باز كنه.
    واي با اين حرف حميد ديگه از خودم بيخود شدم و گفتم اقا حميد بزار من واست ساك بزنم تا آب كيرتو خالي كني ؟ بعدشم زنمو ميارم تا همين امروز اون كونه سكسيشو بكني ؟.
    حميد با شنيدن اين جمله از من خيلي لذت برد و گفت من حرفي ندارم فقط قبلش بگم من عادت ندارم آب كيرمو دور بريزم .. بايد توي دهنت خاليش كنم ... تو كه مشكلي از اين بابت نداري؟
    من كه حشر تك تك سلولهاي ذهنم رو گرفته بود همين طور كه دستمو به سمته كيرش ميبردم گفتم : من ديوونه كيرتم ، چه مشكلي ...آخخخ جووون ... فداي اين كيرتم ،همه آب كيرتو بريز توي حلقم بخورمش آقا حميد ..حميد هم از خدا خواسته گفت پس يالا شروع كن و خودش هم پيچيد توي يك فرعي كه اخرش ميرسيد به يك كارگاه ساختماني . و به من هم گفت سرت رو ببرپايين و شروع كن و تا نگفتم كيرمو از دهنت در نمياري.من هم با كمال ميل مشغول به ساك زدن واسه اقا حميد شدم.....ادامه دارد.....
    نوشته شده توسط dime
    ویرایش توسط BAT : 02-05-2013 در ساعت 06:10 PM

  2. 2 کاربر زیر به خاطر این پست مفید از BAT تشکر کرده اند

    hamid9 (04-17-2014),sajad shirazi (12-26-2013)

  3. #2
    Junior Member
    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    نوشته ها
    2
    سپاس
    0
    0 بار در 0 پست تشکر شده
    مرسی خوب نوشتی میشه منم زنتو بکنم

  4. #3
    Junior Member
    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    نوشته ها
    17
    سپاس
    0
    11 بار در 2 پست تشکر شده
    قسمتا بعدم بزار دیگه.این خوب بود

  5. #4
    Member
    تاریخ عضویت
    Jan 2013
    محل سکونت
    ایران_تهران_فرحزاد
    نوشته ها
    28
    سپاس
    0
    4 بار در 3 پست تشکر شده
    باورت میشه راست کردم؟

  6. #5
    Junior Member
    تاریخ عضویت
    Jan 2013
    نوشته ها
    4
    سپاس
    0
    Thanked 1 Time in 1 Post

    كسكش

    shoghle kos keshi mobaraket bashe to yek adame haram zadei

  7. #6
    عضو کهنه کار
    تاریخ عضویت
    Jan 2013
    نوشته ها
    764
    سپاس
    19
    605 بار در 92 پست تشکر شده
    بزودي قسمت سوم ................

  8. #7
    عضو کهنه کار ekate آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2013
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    258
    سپاس
    11
    278 بار در 97 پست تشکر شده
    اینا چیه نوشتی اخه قربونت برم ((. من هم هميشه پسرهايي رو كه باهاش مي گرفتند مي ديدم . همهشون بكن و كير كلفت )) اخه مگه تو اول کیرشون را نگاه می کنی این چه چرندیاتی که می نویسی اخه بابا یکم فکر کن از نوشته هات تابلو که هنوز به سن قانونی نرسیدی چه جوری اومدی توی یک سایت سکسی اخه
    اسم من kati هستش من یک Girl squirting هستم




    در گیر رویای توام من و دوباره خواب کن

    دنیا اگر تنهام گذاشت تو من و انتخاب کن

  9. #8
    Junior Member
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    نوشته ها
    4
    سپاس
    0
    2 بار در 1 پست تشکر شده
    در جستجوي خانه و دادن ِ زنم به وحيد ، صاحب بنگاه املاک .»قسمت 4

  10. #9
    Junior Member
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    نوشته ها
    4
    سپاس
    0
    2 بار در 1 پست تشکر شده
    در جستجوي خانه و دادن ِ زنم به وحيد ، صاحب بنگاه املاک .»قسمت سوم

  11. #10
    Junior Member
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    نوشته ها
    4
    سپاس
    0
    2 بار در 1 پست تشکر شده
    در جستجوي خانه و دادن ِ زنم به وحيد ، صاحب بنگاه املاک .»قسمت 4کی میگذارید

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی‌توانید تاپیک جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمی‌توانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمی‌توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •