نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

تاپیک: لذتی ناب از جنسی دیگر

  1. #1
    Banned
    تاریخ عضویت
    Jan 2013
    نوشته ها
    8
    سپاس
    0
    17 بار در 5 پست تشکر شده

    لذتی ناب از جنسی دیگر

    من و همسرم ساناز چندسالیه که ازدواج کرديم، هردو از خانواده هايی هستيم که شايد زندگی و رفتارهای راحت ما دوتا دربرابر دوستانمون با دوره زندگی خانواده هامون خيلی تفاوت داشته باشه. اين ماجرايی که تعريف ميکنم از يک خاطره واقعی که برامون اتفاق افتاده برگرفته شده و تا اونجايی که بتونم سعی ميکنم حال و هوای داستان رو براتون بازگو کنم تا شما هم بتونيد لذتی رو که ما توی يکی از خاطراتمون برديم مجسم کنيد… معمولا ما ايرانی ها بعلت بعضی مسائل خيلی کم به خودمون جرات بديم از خطوط قرمزی که برامون گذاشتن عبور کنيم و خيلی چيزهارو امتحان کنيم که تابحال تجربه نکرديم. خيلی از اوقات وقتی از تعصبات بيجا فاصله ميگيريم تازه ميفهميم که همه چيز اونطوری که ما تابحال فکرميکرديم نيست و گاهی آدم ميتونه روابط آزاد و مطمئنی البته با حفظ احترام و حريم داشته باشه که لذت وصف ناپذيری بهش ميدن. ما هم از اين دست داستان های ايرانی و خارجی تابحال زياد خوانده و شنيده بوديم و مثل خيلی های ديگه فکر ميکرديم که فقط يک داستانه و بس! اما وقتی تونستيم تجربش کنيم تازه فهميديم که در همين جامعه بسته کنونی هم فراوان اين نوع رابطه ها به چشم ميخوره و حتی برای بسياری به موضوعی عادی تبديل شده که ميتونه بخشی از زندگی باشه و مهم اعتماديه که بين طرفين وجود داره. موضوع از اونجايی شروع شد که من با يکی از دوستانم که مدت زياديه با هم دوستيم و رفت و آمد خانوادگی داريم، يک روز در مورد سکس صحبت ميکرديم.



    اسم اين دوستم سعيد و اسم همسرش زهره هست که اتفاقاً خانم های ما هم باهم خيلی رابطه خوب و نزديکی دارن. من و سعيد باهم خيلی راحت بوديم و حتی گاهی شوخی های سکسی درنبود همسرامون با هم ميکرديم، يکروز که با سعيد درمورد سکس و روش های مختلف حرف ميزديم صحبت از سکس عقب شد و سعيد گفت که سکس از کون يه چيز ديگس و نميشه نباشه، از همون موقع متوجه شدم که سعيد عاشق کون کردنه و با کون خيلی حال ميکنه و احتمالا بايد حسابی تا حالا کون زهره رو گاييده باشه. ارتباط بين ما و سعيد و زهره ارتباط خوب و راحتيه که البته در عين راحتی هميشه احترام حرف اول رو ميزنه، معمولا ساناز و زهره لباسهای راحت و گاهی باز ميپوشن و من و اميد هم چون خيلی باهم صميمی هستيم اصلا برامون مهم نيست و زنامون راحتن، البته فکر ميکنيم دراين جامعه بسته بايد آدم بتونه درمحيط هايی راحت باشه، اين موضوع برای زنها خيلی مهم تره چون اونها هم دلشون ميخواد درکنار همسرانشون راحت باشن. من و سعيد چون ورزش ميکنيم هردو اندام متعادلی داريم، همسرم ساناز قد بلنده با پوستی گندمی و هيکلی زيبا و متناسب نه چاق نه لاغر، سينه های درشت و باسن درشت و گرد با رونهای پر و جذاب که معمولا توی شلوار جين خيلی زيباتر ميشه. زهره هم قدی بلند البته کمی کوتاهتر از ساناز داره با هيکلی متناسب و زيبا، سینه های کوچکتر و باسنی مشابه ساناز کمی کوچکتر. هردو زنهای ما خيلی زيبا هستند و حتی بدون آرايش جلب توجه می کنند چه برسد به وقتی که کمی آرايش هم داشته باشند. معمولا وقتی دورهم هستيم با وضع ظاهری جذابتری هستن. بعد از مدتی ديگه کم کم با سعيد راحت در مورد سکسامون حرف ميزديم و شوخی ميکرديم. هر هفته ميرفتيم استخر، يکبار وقتی استخر رفته بوديم و داشتيم با مايو دوش ميگرفتيم سعيد به شوخی دست زد روی مايوی من و گفت اميد اينو خوب جا ميدی که اينقدر خوش فرم شده، من اولش کمی مکث کردم و بعد جواب دادم معلومه چون جای خوب ميره و بهش خوش ميگذره، بعد گفتم چيه نکنه تو حسوديت ميشه، مال توهم که دست کمی از مال من نداره. اين موضوع گذشت تا اينکه يه روز دوباره توی استخر بوديم که من به شوخی گفتم سعيد مال تو سرش تو کون زهره گير نميکنه؟! سعيد گفت نترس تو به فکر خودت باش! منم گفتم منکه اصلا کون نمی کنم. سعيد گفت حيف کون نيست که نميکنی، گفتم حيف کدوم کون؟ سعيد گفت کون ساناز خب ديگه! کمی جا خوردم ولی برای اينکه کم نيارم گفتم تو چرا حالا جوش کون سانازو ميزنی، کون زهره هم که دست کمی از ساناز نداره! سعيد به شوخی جواب داد نکنه اصلا مال تو نميره لاش که تا حالا نتونستی بازش کنی از عقب؟! گفتم نترس خوب ميتونم فقط سوراخش تنگه و به شوخی گفتم به گشادی کون زهره نيست! سعيد به شوخی بازم دستش رو گذاشت رو مايوم گفت بزار ببينم با چی سانازو ميکنی که اینقدر کری ميخونی! منم جواب دادم ببينم اصلا خودت چيزی داری که باهاش زهره رو بکنی! خلاصه بعد از او ماجرا راحتتر از قبل شده بوديم و از کس و کون زنامون راحت حرف ميزديم و شوخی ميکرديم.



    معمولا ديگه وقتی با ساناز باهم حال ميکرديم حرفای سکسی زيادی ميزديم که باعث ميشد خيلی سکسمون داغتر بشه، حتی بعضی وقتا از سکس سعيد و زهره ميگفتيم، من از چيزايی که سعيد در مورد سکسشون بهم ميگفت ميگفتم و چون ساناز و زهره هم مثل ما باهم دوستای نزديکی بودن، سانازم گاهی حرفای سکسی زهره از دهنش در ميرفت و حتی يه بار توی سکس بهم گفت که از کير شوهراشون باهم حرف ميزنن و شوخی ميکنن!!!! اين حرفا باعث ميشد که سکسمون خيلی داغ و طولانی تر بشه! يه مرتبه که با سعيد بوديم سعيد بهم گفت شنيدم پريشب حسابی سانازو کردی!!!!! فوراً پرسيدم تو از کجا ميدونی؟؟؟ گفت ديشب موقع سکس زهره گفت ميخوای مثل ساناز کس بدم؟!! منم پرسيدم مگه ساناز چجوری کس ميده؟ اونم گفت امروز که با ساناز حرف ميزديم گفت ديشب که از خونه ما رفتن خونشون، ساناز شلوار و شورتشو داده پايين و کون بزرگشو گذاشته روی دسته مبل قنبل کرده تا اميد کيرشو بکنه لای کسش، ساناز گفته خيلی حال کرديد!!!!!!! من از حرفای سعيد کمی غافلگير شده بودم آخه فکر نميکردم که به اين سرعت ساناز و زهره بهم خبر داده باشن! منم به سعيد گفتم حتماً توهم مثل کس ساناز حسابی کس زهره رو ديشب گاييدی؟! سعيد گفت آره اتفاقا خيلی هم حال داد. توی مدت دوستيمون با سعيدينا کم کم ديگه داشت يه حس اعتماد خاصی به وجود می اومد که باعث ميشد هم توی شوخيامون با خيال راحت با هم صحبت کنيم و هم در رفتارهامون ديگه ريلکس تر از قبل باشيم و همديگرو خودمونی بدونيم. من و سعيد ديگه از همه چيز هم خبر داشتيم و با اعتماد کامل از همه چيز حرف ميزديم، همينطور بين ساناز و زهره همچنين حسی وجود داشت. يک مرتبه که با سعيد داشتيم ازهمه جا و همه چيز حرف ميزديم سعيد گفت اميد تو برای ساناز ميخوری؟ منم گفتم خب معلومه اول ميخورم تا خوب خيس بشه و بره تو حال، مگر تو نميخوری مال زهره رو؟! سعيد گفت چرا خب ولی کم پيش مياد که بخورم و بيشتر دوست دارم بکنم. سعيد که اينو گفت تازه متوجه شدم که سعيد بيشتر دنبال کس و کون و کردنه تا ماليدن و خوردن، بهش گفتم خب ميدونی به نظر من طرف مقابلت هم بايد خوب بتونه حال کنه و خيلی مهمه که اون لذت زيادی ببره، سعيد گفت زهره همينطوريش هم داغه و حال ميکنه! گفتم من اگر جای تو بودم خوب کسشو ميخوردم براش تا از حال بره، سعيد گفت آخه مال زهره که مثل کس ساناز نيست! ميخواستم بگم مگه تو مال زن منو ديدی؟! ولی گفتم مگه کس زهره چجوريه که مثل مال زن من نيست؟! سعيد گفت خب فکر کنم به بزرگيه مال ساناز نباشه، خواستم بازم بپرسم که سعيد ادامه حرفش گفت مال زهره کوچيکه تو خوب با کس بزرگ ساناز حال ميکنيا!! پرسيدم آره خب برای ساناز خوب و درشته ولی تو مگه ديدی؟؟ گفت نه ديوونه ولی همينجوری از روی لباسای تنگی که ميپوشه ازخط لاش معلومه که دوبرابر مال زهره هست. گفتم خوبه پس خط کس سانازو ديد زدی ديگه؟!!! سعيد با خنده گفت خب خودش پيداس من چيکار کنم! سعيد راست ميگفت معمولا لباسايی که سانازو زهره ميپوشيدن تنگ و نازک بود و تا همه چيزشون گاهی مشخص بود، مخصوصا وقتی که چهارتايی حکم بازی ميکرديم گاهی تيما عوض ميشدن و شريکا جابجا ميشدن و من و زهره با هم و سعيد و سانازم باهم يه تيم ميشدن و روبروی هم بودن و با اون لباسايی که ساناز ميپوشه از لای سينه تا لای کسش روهم بايد سعيد ديده باشه! گفتم خوبه ديگه تو که همه جای سانازو ديدی پس! گفت خودش همه چيش پيداس، به شوخی گفت نه اينکه تو زهره رو نديدی؟! بازم راست ميگفت چون توی جمع خودمونی که داشتيم اين چيزا اصلا مهم نبود و وقتی فکر کردم ديدم خيلی از اوقات بوده که کمی برجستگی نوک سينه های زهره رو ديدم توی لباس قشنگش خودشو نشون ميداد آخه سينه های زهره کوچيکتر از مال ساناز بود و گاهی سوتين نداشت! سعيد گفت اميد منو تو که با هم راحتيم و بهم اعتماد داريم پس بذار با زنا هم راحت باشيم، مطمئن باش اينطوری خيلی خوش ميگذره، اصلا بيا يه بار همه راحت باشيم و لباسامونو دربياريم! گفتم برو بابا ديوونه، حالا بر فرض من و تو دربياريم به زنامون چی بگيم که اونا هم دربيارن؟؟؟، در ضمن ساناز درسته راحته ولی فکرنکنم ديگه تا اين حد… سعيد گفت تو به اونش کاری نداشته باش خودت نظرت چيه، حرفی نداری؟ کمی فکر کردم و گفتم خب نه اگر در شرايط متقابل باشه حرفی ندارم. اينو که گفتم سعيد گفت پس بزار باقيش با من و زهره، زهره خوب بلده سانازو راه بندازه! سعيد گفت تازه ميخوام به زهره بگم رو ساناز کارکنه تا برات کونشم راه بندازه…





    مدتی به همين منوال گذشت و ارتباط دوستانه و راحت ما ادمه داشت تا اينکه يه بار اواخر بهار بود که ما چند روزی رو به اتفاق سعيدو زهره رفتيم ويلای دوست سعيد در يک منطقه خوش آب و هوا اما شرجی در شمال. اونجا هممون توی محوطه معمولا با تيشرت و شورت های پاچه دار ميگشتيم و وقتی که داخل ساختمان ميومديم بازم راحتتر از بيرون خونه بوديم. روز اول به جمع و جور کردن وسايل گذشت، اما روز دوم غروب بود که بعداز کلی شوخی و مسخره بازی اومديم داخل ويلا، نشسته بوديمو و صحبت ميکرديم که پاشيم بزن و برقص راه بندازيم، که تصميم براين شد که بريم بيرون شام بخوريم و شب که برگشتيم بيايم تا ديروقت بشينيم به بازی و رقص و… بعد از شام که برگشتيم اول از همه رفتيم که لباسامونو عوض کنيمو بيايم توی اتاق بشينيم دورهم، من با سعيد هماهنگ کرده بوديم از قبل که بزاريم سانازو زهره راحتتر از هميشه باشن. وقتی با ساناز رفتيم داخل اتاق که لباسامونو عوض کنيم، ساناز فورا مانتوی تنگشو درآورد و شلوار کوتاهشم همينطور، با شورت و سوتين داشت دنبال لباس توی ساکهامون ميگشت که متوجه شدم خانم شورت تنگ تور پاش هست، يه تاپ يقه بسته بدون آستين با يه شلوار کوتاه برداشت بپوشه که من فوری گفتم اين چيه عزيزم ميخوای بپوشی؟! آخه تو با اين خفه نميشی؟ سريع يه تاپ بدون آستين ديگه البته با يقيه کاملا باز که تا نصف سينه های بزرگ و سفيدش پيدا بود بايدونه دامن پارچه ای نرم بالا زانو از توی ساک برداشتم دادم دستش گفتم بيا اينارو بپوش که راحتتر و بهترم هست. ساناز با خنده گفت سعيد توی خونه خودمون نيستيما!!! گفتم برو بابا تو هم حالا نميخواد جلوی من جانماز آب بکشی، اينجا که فرقی با خونه نداره من و تو که هيچی، زهره و سعيدم که از خودمونن، تازه بابا الان اونام همينجورين جلوی ما، ما که اين خرفارو با هم نداريم، بعد خودم شلوارکمو با يه تيشرت پوشيدمو و گفتم تو هم زود بپوش بيا بشينيم دور هم توی سالن و رفتم. وقتی اومدم توی سالن ديدم زهره و سعيد زودتر اومدن نشستن و دارن پچ پچ ميکنن و ميخندن. سعيد که طبق معمول با کسی تعارف نداشت و بايه رکابی و شلوارک راحتی بود و زهره با موهای بالا زده و يه تاپه تنگ بدون سوتين که سينه هاش کمی سرش مشخص بود و يه دامن هفتی نرم که يک طرفش تا زانوش ميرسيد و طرف ديگش چاکش تا رونش بود و حالا که نشسته بود تا بالای رونش رفته بود. من که نشستم سانازم بعدش اومد و کنارمن نشست. بعد از کلی صحبت و شوخی و خوردن شربت و خوراکی های مختلف سعيد بلند شد صدای آهنگ رو زياد کرد گفت خب پاشيد برقصيم، من گفتم آخه من که بلد نيستم بزرا اول زنا برقصن، سعيدم گفت پس اول ساناز بلندشو بيا، سانازم هی ناز ميکرد که من الان نميتونم و… که سعيد اومد جلوش دستشو گرفت بلندش کرد که برقصه، سعيد جلوی ساناز ايستاده بود و سانازم با اون تاپ بازی که پوشيده بود تا اومد خم بشه که بايسته توی حالتی قرار گرفت که فکرکنم ديگه همه سينه های سفيدو درشتش رو ميشد تا نوکش ديد. من نشسته بودم و خندم گرفته بود از کارای سعيد، به زهره اشاره کردم که پاشو توهم برقص اونم چشم و ابرو اومد که حالا باشه. ساناز کمی ايرانی رقصيدو خسته شد، سعيد گفت اينکه خيلی کم بود و سانازم گفت خسته شدم، سعيد گفت برو بشين، اصلا زهره تو بيا روشونو کم کن، همينطور که حرف ميزد با دستش و با خنده زد پشت باسن سناز گفت تو برو بشين زهره بياد و رفت زهره رو بلند کنه که زهره خودش بلندشد و اومد وسط، سعيدم يه آهنگ عربی گذاشت براش تا برقصه. زهره خيلی توی رقص عربی وارد بود و حسابی داشت حرفه ای ميرقصيد، ما هم همه نشسته بوديم و نگاش ميکرديم با اون لباسای قشنگی که پوشيده بود خيلی با رقصش خوب ست شده بود و گاهی که ميچرخيد نصف باسنش و حتی خط شورتش از کنار دامنش پيدا ميشد، سانازم که روی کاناپه نزديک من با فاصله کمی چهار زانو نشسته بود انگار اصلا حواسش نبود چون نه فقط رونای سفيدو درشتش بلکه شورت توريش رو هم با کمی دقت ميشد ديد که زيرش يه کس سفيد ازش افتاده بيرون. حال و هوای گرم اونجا انگار هممون رو حسابی گرم کرده بود و با شوخی و خنده گرمتر هم ميشد.





    زهره که ديگه خسته شده بود و تقريبا خيس عرق بود اومد نشست. بعد از کمی صحبت زهره گفت من برم يه دوش بگيرم بيام که ساناز گفت آره خوب گفتی منم ميخوام يه دوش بگيرم، من گفتم ما که از همون غروب ميخواستيم بريم دوش بگيريم، بعد سعيد با خنده گفت حالاکه همه ميخوان منم ميخوام، شوخی بالا گرفت و به توافق نرسيديم که کی يا کيا برن دوش بگيرن که سعيد گفت اصلا بيايد همه با هم بريم فقط نوبتی بريم زير دوش!!! ساناز گفت نه بابا زشته! زهره گفت سانازجون بيا لباس که خيلی درنمياريم فقط يه آبی بزنيمو زودی بيايم، منم گفتم آره بابا بيا بريم سريع ميايم. وقتی رفتيم داخل محوطه حمام فضای کوچيکی داشت ولی سرحمامش کوچيک و تنگتر بود و به سختی دونفر باهم توش جا ميشدن. اول سعيد و زهره رفتن توی حمام و من و ساناز عقبتر ايستاديم سعيد گفت ببخشيدو تيشرت و شلوارکشو درآوردو رفت زير دوش و دوشو بازکرد، دست زهره رو گرفت که ببرتش زيردوش که گفت تو چرا با اين لباس داری ميای و مهلت جواب نداد و دامن زهره رو کشيد پايين تا شورت تنگش بيفته بيرون، تا اومد تاپشو دربياره زهره گفت سعيد زيرش هيچی ندارم!!! سعيدم گفت اون ديگه مشکل خودته و به من ربطی نداره، نترس اينجا که کسی غريبه نيست! و تاپ زهره رو داد بالا و دوتا پستون ليمويی زهره افتاد بيرون، سعيد تاپ زهره رو که درآورد بردش زير دوش آبو گرفت روش و به بهانه شستن سينه های زهره رو دستمالی کرد و رسيد به کونش تا مثلا بماله براش، من و ساناز که وايساده بوديم ازکارای اونا ميخنديديم. شورت سعيد و شورت نازک زهره خيس آب شده بود، به سعيد گفتم بابا توکه بساطت از رو شورتت پيداس خب درش بيار راحت باش ديگه ماکه مشکلی نداريم، سعيدم شورتشو خيلی ريلکس داد پايين و با کير لختش رفت زير دوش، لبای کس زهره هم ديگه کاملا از زير شورت خيسش پيدا بود و ميشد ديد، سعيد که ديد اينجوريه به زهره گفت توهم که همه چيت پيداس عزيزم بزار راحتت کنم و در يک لحظه شورت زهره رو کشيد پايين و از پاش درآورد!!! زهره با خنده گفت خيلی بيشرفی سعيد يه وقت خجالت نکشيا!!! ما که از خنده مرده بوديم. شوخی شوخی سعيدو زهره کير و کس و کون لخت داشتن جلوی ما دوش ميگرفتن، سعيد که ديد ما همونطور اونجا ايستاديم گفت شما چرا نمياييد؟ و دست سانازو گرفت کشيدش تو، ساناز که ناز ميکرد و ميگفت حلا شما دوش بگيريد ما بعدا مياييم… زهره گفت سانازجون اصلا راه نداره بايد لخت شی و رفت دست انداخت زير تاپ ساناز و درش آورد، بعدم به سعيد گفت عزيزم همونجا واينسا کمکش کن خب! منم گفتم سعيدجان به حرف زنت گوش کن خب! سعيدم ازخدا خواسته دست انداخت پشت کمر ساناز و دامنشو از روی کونش کشيد پايين و از پاش درآورد انداخت طرف من که بزارم بيرون، بعد سعيد به من گفت تو هم بيا ديگه اميد!!! منم لباسام رو در آوردم و با شورت رفتم زير دوش که تا رسيدم سعيد شورتمو گفت کشيد پايين و يه چشمک به من زد و بلند گفت خب حالا بيايد همه باهم سانازو لخت کنيم، ساناز هی ناز ميکرد و اشوه ميومد که سعيد به من آروم گفت نگهش دار! من رفتم پشت ساناز دستاشو آروم گرفتم سفت کردم، زهره تو يه چشم بهم زدن دست انداخت زير شورت ساناز کشيد پايين!!! سعيدم از جلو سوتيين سانازو داد بالا و با دستش پستونای درشت توپی ساناز گرفت تو دستش کشيد بيرون از زير سوتينش!!!! منم از پشت قفل سوتينشو باز کردمو از سرش درآوردم. حالا همه لخت توی اون حمام کوچيک بوديمو داشتيم دوش ميگرفتيم، کمی هم بخار گرفته بود فضای حمام رو. سعيد اومد جاشو عوض کنه که کيرش ماليده شد به کون ساناز و رفت اونطرفتر، منو ساناز زيردوش داشتيم همديگرو ميشستيم که ديدم کير بزرگ راست کرده سعيد تو دست زهرس و داره براش ميماله! البته مال منم تو دست ساناز بود و داشت برام ميماليد که سعيد گفت شما راحتيد؟! منم گفتم شما که راحتتريد! داشتم با سينه های ساناز بازی ميکردم که ديدم زهره روی زانو نشسته داره کير سعيدو ميخوره و درحالی که پشتش به ما بود لبای کسش از لای کون گردش زده بيرون.البته سعيدم همينطور که زهره براش ساک ميزد ...


    برای خوندن ادامه داستان اینجا رو کلیک کنید

  2. 5 کاربر زیر به خاطر این پست مفید از shahvatnak تشکر کرده اند

    daloo (05-25-2014),king long (05-11-2014),loom (03-15-2014),Nasim.... (11-18-2014),sajad shirazi (10-18-2014)

کلمات کلیدی این تاپیک

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی‌توانید تاپیک جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمی‌توانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمی‌توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •