سلام
عزیزایه دل ماجرایی که مینویسم براتون یکی از خاطرات و ماجراهام با نامادریه کس و نفرت انگیزمه که دیوونه وارر منو عاشقه و مریده خودش کرده بود .......والقصه.....

اولین برخوردم با ش... تو سن پایین بود و بعد از ازدواجشون وقتی رسما وارد زندگیشون شدم با دیدن تفکرات و رفتارهایه مثلا اروپایی و در واقع جنده بازیهاش هوش از سره خودمو کیرم و همه جانم برده بود یه زن سفید بلوری ، گوشتی ،چشم رنگی صورت قشنگ با سینها و باسن بزرگ که تو طول روز لباسهاش مثله سلفون میچسبید به کله گوشتهایی که داشت و مثله یه خایم ربا تمامه تشکیلاتمو میکشید سمته خودش ،شبها هم لباس طوری خواب تماما بدن نما رو میپوشید و واضح کس و سوراخ کونشم تو طول هفته دو تا سه بار مثلا انفاقی نشونم میداد و منم که اه در کمر نداشتم این داستان و رویه ادامه داشت تا سع...ورود کرد و یهو شد نزدیک ترین تو همه چی شد بهم یواش یواش صحبتهایه خصوصی ، فیلم سوپر دیدنها و نسبت دادن به اطرافیان .و فامیلشون و.....
اولین باری که دوتایی تو خونه ما تنها بودیم کله روزو تا فردا ش انقدر که فقط تو مسائل سکسی چرخیدیم و لباسایه ش.... دراوردیم و هر جور جنون شهوتی که فکر کنید انجام دادیم تا دسته اخر هردوتامون بدونه هماهنگی زیر پتو لخت شدیم و چفت هم 🤤😂😂😂مثلا خیلی اتفاقی صاف کیرهایه همدیگرو گرفتیم و ...و....نگم براتون که اون ۲۴ ساعت چندین و چندبار با لباسایه مختلفه ش....هرجوری تو فیلم زنه میداد و مرده میکرد ما دوتا هم دقیقا با هم انجام میدادیم کارهاشونو یکی ش.... بود و اونیکی خودش که داشت ش.... رو میکرد به تمامع روشها.دو سه راند اخری که ابه همدیگرو میبلعیدیم وبا ولع و شد حرص .
اون شب تموم شد . ولی منو سع.... دیگه جفت شده بودیم و کاملا تحته خواسته یه هم دیگه بودیم و شدیدا حال میکردیم با هم .....
یه شب تو اتاقم نصفه شب وقته کار سع....شروع کرد خوردن برام دو ثانیه بیشتر مشده بود که یه هیکله زنونه تو تاریکی به دیوار تکیه داده دست به سینه زل زده به ما دوتا .... با وحشت سع...حل میدادم عقب باز صاف میومد سراش اخرش اروم گفتم ش ش ش ..شی...... سعید خشک شد یه لحظه بدونه حرکت موند فقط کیرم که تا نصفه تو دهنش بود بی صدا نگه داشته بود ... یهو چراغه اتاق روشن شد ...... ش....بود واقعا و داشت سکسمونو تماشا میکرد .....


ادامه ......